‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ تیر ۲۰, یکشنبه

دردها



دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند
 
قیصر امین پور 

۱۳۹۵ خرداد ۱۳, پنجشنبه

دیوانه بودم و هستم



فکر می کنم دیوانه بودم ،
با صورت نتراشیده ،
زیر پیرهنی پر از سوراخ سیگار ،
تنها آرزویم این بود که
بیشتر از یک بطری روی میزم آشپزخانه ام باشد.

من به درد دنیا نمی خوردم و دنیا به درد من نمی خورد
و من چند نفر مثل خودم پیدا کرده بودم
و بیشترشان هم زن بودند ، زنانی که هیچ مردی حاضر نمی شد در یک اتاق باهاشان تنها بماند

ولی من عاشقشان بودم
به من الهام می دادند ، به خودم می نازیدم
فحش می دادم و با لباس زیر در خانه می گشتم
و به­شان می گفتم چه آدم بزرگی هستم.
ولی فقط خودم باور داشتم.

آنها هم فقط داد می زدند:
خفه شو بابا ، یه کم دیگه عرق بریز !
آن زنان جهنمی ، آن زنان همپاله گی ام در جهنم ...

"چارلز بوکوفسکی"

۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

بی نام

و من
 نام تو را در جهان صلا دادم
و من نام تو را
در زمین و آسمان خواندم
وچشم هایم را
گره زدم به افق ها
به راه ها ی جهان
ولی تو هرگز
ولی تو هیچگاه
ولی تو...


نخواهی آمد

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

تو ای نسیم گونه، ای عشق

می آفرینم ات
هر شب
با تار و پود خیال
با رگ و ریشه ای از عشق
می آفرینم ات
با مهر
با تصوری عاشقانه و آرام
با غزل
می آفرینم ات
از شیر و شکر
از آسمان و دریا
از خاک و آتش
با سینه ای به فراخی کهکشان ها
با قلبی به وسعت دشت ها
با محبتی چون نسیم و عطر بهار
با عشقی توفانی و پرسودا
و آنگاه
آنگاه در مقابلم می ایستی
لمست می کنم
نوازشم می کنی
سر بر سینه ی کهکشانی ات می گذارم و آرام آرام در تو ذوب می شوم
در آغوشت می کشم و به خواب می روم
و تو آهسته آهسته به ذهنم باز می گردی تا چشم صبح به ما نیفتد
خورشید چشم زخمی به ما نزند
تو در درونم خانه داری ای عشق

۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

خسته

باز هم ما
باز لب های مرتعش من
باز گرمای پر عطش تو
پک های سخت و حریص من
سوزش تند و سریع تو
دستان پرلرزه ی من
تن نازک و نحیف تو
باز هم ما
شب های پر سیگار

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

باران


که تشنه است که خونم تلاطمی دارد؟
که تشنه است در این خواب زار خاموشی
که این بلند خسیس
چنین سخی شده یکریز اشک می بارد.


نصرت رحمانی

۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه

کودک


از تو تا من هزار دره ره است
من به رازِ شنفته می مانم
تو به شعرِ نگفته می مانی

اسماعیل خویی 

فاتحه


آخرین پرنده را تشییع می کنند
تابوت کوچکی بر دوش نهاده اند
دعا می خوانند
پیراهن سیاهم را می پوشم
پنجره را باز می کنم
انگشت به آسمان می برم و
                              فاتحه می خوانم


رضا چایچی 

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

خواب پرنده در قفس

نه به المپیک کاری دارم نه به ناداوری های همیشگی. راستش را بخواهی وقتی در کشوری هستی که مسئولینش به مردم خودشان رحم نمی کنند از غریبه چه انتظاری هست؟ گیرم که المپیک باشد و سیاست در آن دخالت نداشته باشد، اما واقعن دخالت ندارد؟ مملکتی که انسانها در آن از حقوق معمولی خود محرومند حال می خواهد از حقوق ورزشکارانش دفاع کند؟؟
بگذریم ما را چه به این حرفها بگذار به کتاب های شعرمان برسیم راستی چند دقیقه پیش کتاب کوچک شعری را در کتابخانه ام پیدا کردم که برایم یادآور خاطرات زیبایی بود. خواب پرنده در قفس مجموعه شعرهای کوتاهی است که به کوشش مترجم توانا جناب احمدپوری جمع آوری شده و موسسه ی کتاب خورشید آن را منتشر کرده است . مجموعه ای از شعرهای کوتاه که شاعران معاصر سروده اند و ایجاز و اختصار حرف اول را در آنها می زند. اشعاری از:منوچهر آتشی، هوشنگ ابتهاج، مهدی اخوان ثالث، یداله امینی، منصور اوجی، رضا براهنی، فرخ تمیمی، بیژن جلالی، رضا چایچی، اسماعیل خویی، کریم رجب زاده، نصرت رحمانی، محمد زهری، فرشته ساری و سهراب سپهری. مجموعه در 103 صفحه و با اشعاری زیبا تنظیم شده و برای آشنایی با شاعران معاصر بسیار مناسب است
 روی برگی 
   تو نوشتی : باغ
روی یک قطره ی باران درشت
من نوشتم : دریا دریا دریا
و در آن لحظه زنی
چشم هایش را
به کبوترها 
           بخشید

رضا براهنی

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

تو

در شهر جز تو کسی نیست
جز یاد روزهای بلندت
جز جمله جمله کلامت
در ذهن شهر هیچ نمی گنجد

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه

شعری از قیصر امین پور


قیصر امین پور


ای از بهشت باز دری پیش چشم تو!
افسانه ای ست حور و پری پیش چشم تو

صورتگران چین همه انگار خوانده اند
زیباشناسی نظری پیش چشم تو

باید به جای نرگس و مستی بیاوریم
تصویرهای تازه تری پیش چشم تو

"زین آتش نهفته که در سینه ی من است"
خورشید، شعله... نه. شرری پیش چشم تو

هرشب ز چشم تو نظری چشم داشتیم
دارد دعای ما اثری پیش چشم تو؟

چیزی نداشتم که کنم پیشکش، به جز
دیوان شعر مختصری پیش چشم تو

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

در چارراهِ رنگ بازی ها



زیباترینِ رنگ ها سبز است
باغِ بهاران، صبحِ بیداران،
آرامش و شرمِ سکوتِ شسته ی صحرا
اندیشه ی معصومِ گل ها ،
                           در بهاران،
                                در شبِ باران.
زیباترینِ رنگ ها سبز است.

وقتی که من سوی تو می آیم
از ارتفاعِ لحظه های شوق
یا ژرفنای تلخ و تارِ صبر
- در پیچ و خم های خیابان های
                          غرقِ ازدحامِ آهن و پولاد -
زیباترینِ رنگ ها سبز است.

در چار راهِ رنگ بازی ها
وقتی که من سوی تو می آیم
زیباترینِ رنگ ها سبز است.

پیغمبرِ دیدار
با وحی و الهامِ سعادت یار
بختِ بلند و طالعِ بیدار.


شعر: دکتر شفیعی کدکنی
            

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

حلاج


در آینه، دوباره، نمایان شد:
با ابرِ گیسوانش در باد،
باز آن سرود سرخِ «انا الحق»
ورد زبان اوست.

تو در نماز عشق چه خواندی
                                 که سال ها ست 
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند.

نامِ تو را به رمز،
رندانِ سینه چاکِ نشابور
در لحظه های مستی
                      - مستی و راستی -
آهسته زیرِ لب
تکرار می کنند.

وقتی تو،
           روی چوبه ی دارت،
                                    خموش و مات
بودی،
ما:
انبوهِ کرکسانِ تماشا،
با شحنه های مأمور:
مأمورهای معذور،
همسان و هم سکوت
                       ماندیم.

خاکسترِ تو را
بادِ سحرگهان
هرجا که برد، 
مردی زخاک رویید.

در کوچه باغ های نشابور،
مستانِ نیم شب، به ترنم،
آوازهای سرخِ تو را
                          باز
ترجیع وار زمزمه کردند.


نامت هنوز ورد زبان ها ست.

دکتر شفیعی کدکنی


۱۳۹۱ فروردین ۱۰, پنجشنبه

همیشه در سفرم

نگاه کن
هنوز در سفرم
گذشته رهایم نمی کند
سخت در آغوشم گرفته
چنگال هایش تا بیخ استخوانم را می آزارد

نگاه کن
هنوز ضربه ها
با همان توان
با همان سختی
فرود می آیند بر روح و جانم

نگاه کن
هنوز اشکهایم
هنوز بغض گلویم
هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز

مرا آزاد کن از بند این گذشته ی سخت
مرا آزاد کن
خسته ام
دیگر پاهایم
دیگر دستانم
دیگر روح بی رمقم
یارای حرکت ندارد
مرا آزاد کن

۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

تنها تنها تنهایی

فرو می پاشم
تو تنها به لبخندم نگاه کن
تکه تکه می شود قلبم
تو تنها به آوازم گوش کن
قطره قطره اشکهایم را فرو می خورم
تو به زبان تیزم بخند
ناخن هایم را بر قلبم فرو می برم
زخم های روحم از شماره بیرون است
دیگر تاب دل کندن از آدمها
دیگر تاب خداحافظی ندارم
مرا درک کن

سیلاب اشک

خاطره های همیشه
دردهای نسلها
موج موج لجن ها
رشته های دار
روز به روز و ثانیه به ثانیه
ژاندارک
آتشی هماره روشن
تکه تکه های قلب من
تیغ های تنیده
غسالخانه
آواز زنجیرها
هیزم تن من
نگاه کن
ترک های دهان باز کرده
 

۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

صورتکی خندان

راحت باش روح کوچکم
اینها چیزی از تو و ما نمی دانند
راحت باش روح شکننده ام
اینها تصویری از تو ندارند
حرفت را بزن اگرچه سخت
حرفت را بزن اگر چه تند
کسی ما را نمی بیند
کسی نمی داند تو چقدر زخمی هستی
کسی نمی بیند صورت مجروح و خونین تو را
کسی از ما خبر ندارد
بگذار تصور کنند ما صورتکانی خندان هستیم در نمایش شهر
راحت باش روح نازکم

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...