‏نمایش پست‌ها با برچسب شبانه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شبانه ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

شبانه ها

حسابی به هم ریختم
این که دیگران فکر کنن من یه آدم پاچه ورمالیده هستم که می خوام پاچه ی ملت رو بگیرم خیلی دردناکه
اگه من همچین آدم عصبانی ای هستم
بیچاره خانواده ام
چقدر دارن منو تحمل می کنن
:(

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

شب ها 3

شب ها
تو باز هم زندانی
مادر باز هم جوشن می خواند
معصومه باز هم به مردانی که تو را می برند نگاه می کند

شب ها
فاطمه و زهرا بازهم زندانی شده اند
من باز هم زنجیر چرخ می خورم
ناهید باز هم بالای سر من است

شب ها
دردها دوباره تکرار می شوند
اشکها دوباره ریخته می شوند
کابوسها
این کابوس های بی انتها

شب ها 2


دیشب
من بودم و محمد و یک خیابان پر از گاردی
دیشب
محمد رفت پیش ماشین انتظامی ها و حرفی زد
ما حرکت می کردیم که
گاردی ها محاصره مان کردند

مرد درشتی اندامش را
از کابوس من وام گرفته بود
و قدرتش را از ناتوانی من
هجوم آورد 
 تا محمد را دستگیر کند

من...
فریاد می زدم که مرا دستگیر کنید
به محمد کاری نداشته باشید


مرد مرا هل می داد
من فقط ضجه می زدم
فریاد می زدم


شب تمام بالش من اشک است و هق هق گریه
شب من درمیان کابوس دست و پا می زنم


شب ها 1


بیدار می مانم
یکی از ما پیروز خواهد شد
من
یا کابوس

شب ها

چشم را می بندم
باز هم خیابان
می دانم چه خواهم دید
از ترس
چشم را باز نگه می دارم
تا کابوس رد شود

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

روزی که من بودم


کلمه کلمه
سطر به سطر
کتاب به کتاب
تن می زنم از خودم
رج می زنم خودم را
مچاله می شوم تا نبینم
قلبی خسته
دلی شکسته
و روحی در هم شکسته را

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

کنارم باش

گاهی دوست داری درددل کنی
اما طرف مقابل هیچی نگه
ساکت باشه
فقط گاهی بغلت کنه
با دست مهربونش پشتت رو نوازش کنه
و آروم بگه: چیزی نیست، من کنارتم نگران نباش

باز من

الان می دونی چی می چسبه؟؟
سرت رو بذاری روی پای مخاطب خاص
اونم با فهم و شعور تمام موهاتو ناز کنه
تو هم یواش یواش همه ی دلتنگی و اشکت رو براش هوار کنی :((

۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

دست گچی


عادت داشتم روزی یه چند کلمه هم شده بنویسم و عقده گشایی کنم . گاهی حتا سر روی شونه ی کلمات می ذاشتم و حسابی گریه می کردم . برای آدم تنهایی مثل من این تنها راه حله. اما این روزها با این دست گچ گرفته اصلن نمی تونم حرف بزنم انگار زبونم بسته شده. خیلی حرفا توی دلم مونده کلی بغض توی گلوم سنگینی می کنه اما مثل یه آدم لال شدم حتا احسااس می کنم این کلمات حق مطلب رو ادا نمی کنن. دوست دارم این گچ لعنتی رو بکوبم روی کیبورد

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...