مدتی ست که نمی توانم بنویسم. نه به دلیل مشغله ی کاری که بیش از اون به دلیل مشغله ی فکری بیهوده ای که خانواده برایم ایجاد کرده اند. راستش بعد از رفتن برادرم تمام کارهای خانواده بردوش من گذاشته شد. از دوندگی برای مرخصی برادرم و همسرش تا خرید خانه و کارهای کوچک و بزرگی که پایانی برایشان متصور نیست.
حال هم خانواده به این فکر افتاده که زمین پدرم در کرج را به یک سرانجامی برساند و وکیل خانواده چه کسی است؟ حتمن من . از سوی دیگر مادرم به فکر افتاده که خانه را بفروشد و خانه ی دیگری بخرد و وکیل مادرم کیست؟ من. و از سوی دیگر اگر مادرم بخواهد بفروشد پس خانه ی برادرم هم باید فروخته شود که وکیل او هم من هستم و خانه هم مقدار متنابهی خلافی دارد که باز من باید دوندگی اش را انجام دهم .
اما مشکل اساسی این ها نیستند ( که البته کم مشکلی هم نیستند) مشکل این است که می خواهند همسر برادرم را از کار اخراج کنند ( به دلیل غیبت از محل کار) و دوسال تلاش من که به هدر می رود هیچ اما صندوق اداره حاضر نیست پولش را مسترد کند ( اداره است و زورش می رسد) متاسفانه به دلایلی که بعدن شاید در موردش بنویسم ، باید به دادگاه انقلاب بروم تا بتوانم کارش را انجام دهم.
این حجم کار این همه دردسر به خدا خسته شدم.
چرا این میان کسی کوتاه نمی آید؟