‏نمایش پست‌ها با برچسب عاشورای 88. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عاشورای 88. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه

:|

میگه چند نفس عمیق بکش و به من بگو چی می بینی
نمی فهمه که سه سال گذشته و من هنوز اون صورت لعنتی جلوی چشممه
نمی فهمه لحظه ای از جلوی چشمم دور نمی شه
اون چشمای کثافتی که زل زده بود توی چشمم و من نمی خواستم کم بیارم
و من با وجود این که داشتن با زنجیر به کمرم می زدن نمی خواستم جلوی اون چشما که تنها عضو صورتش بود که از میون اون شال معلوم بود نمی خواستم کوتاه بیام
من هرگز کوتاه نیومدم 
با وجود زنجیر و باتوم و کابل و قمه 
هرگز 
اما حالا در مقابل خودم کم آوردم

تکه ای از من

قسمتی از تهران در سال 88 جا مانده
تکه ای از من در عاشورا
من خودم را در زیر پل 
روبروی بانک دفن کرده ام
زمانی که گرداگردم هیچ نبود جز بسیجیانی که در عاشورا جشن خون به پا کرده بودند
ظهر عاشورا بود و قمه ها در آسمان می چرخید
قسمتی از این شهر سال 88 را در چهره ی افسرده ی مردمانش می جوید
و قلبش در اوین هنوز می تپد 
هرچند به سختی

سه سال پیش

سه سال گذشته اما 
تصویرش مثل دیروز جلوی چشمم
دردهاش اندازه ی صد سال پیرم کرد
باز هم اشک
خون
و صدای ملتمس یه مادر
من 
و..........
هرکجا باشم 
هر زمانی باشه
فراموش نمی کنم

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...