رنگ و نخ و قلاب و صداى دفه كه فضا رو پر مى كند از نوستالژى يك كارگاه واقعى فرش بافى، آدمى را سرمست مي كند. عاشق اينگونه فضا ها هستم چه قاليبافى ياد بگيرم و چه خير
۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه
قالى
اين روزا نميدونم چرا اينقدر ضعف دارم و حالم بده ، از اين حرفا كه بگذريم دارم دو تا كتاب ميخونم يكى به زبان انگليسى و ديگرى به زبان فارسى جفتشون كتاباى خوبى هستن اما حوصله ى كافى ندارم، راستى كلاس قاليبافى داره خوب پيش ميره دوستش دارم و حسابى سرگرمم كرده.
اين روزا
اين روزا چندين ساله كه از جامعه عقبم
گاهى ميرم توى دوم خرداد
خاطرات اون روزا
بيانيه هاى دانش آموزى
و شادى پيروزى
و گاه ... ٨٨
اين روزا سالها از جامعه عقبم
كابوس ها طعم واقعى ترى گرفتن
گاه گاز اشك آور ميزنن و من با حالت خفگى از خواب مي پرم
مرد قرآن را به زور از دستم مي كشه
گاه پسرى را مي بينم كه در ميانه ى دود و گاز اشك بيرق رو ميچرخونه
اين روزا ...
تفاهم
جريان از اين قرار بود كه پارسال با يكى از دوستان كدورتى پيش اومد و از حرفاش حسابى دلم شكست. چند روز پيش خيلى اتفاقى توى يه جمعى ديدمش. خيلى كم سن و سال بود و قيافه ى بچه سالش كلى منو به فكر فرو برد، قبل از اين كه از حرف كسى ناراحت بشى رو در رو باهاش حرف بزن و اندازه ى سنش ازش توقع داشته باش. ملاقات رو در رو باعث ميشه كمتر سوء تفاهم ايجاد بشه و بتونى درك درستى از آدما داشته باشى
۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه
با من از آيپد
اپليكيشن بلاگر رو دانلود كردم اينجورى نوشتن خيلى ساده تر و بهتر شده
اما برام يه موضوع جالبه: چند وقت پيش به خيلى از دوستان خواهش و التماس كه اپليكيشنى براى بلاگر نميشناسيد؟ همه اظهار بى اطلاعى ، حالا من عصبانيم كه چرا اينو معرفى نميكردن؟؟؟
به هر حال اينجا خوبه
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه
راهى ديگر
ديگه خودمم فراموش كردم قديما كى بودم ؛(
سخته ناگهان چشم باز كنى و ببينى اونى نيستى كه قرار بود باشى
اون نويسنده اى كه توى ذهنت ساخته بودى
اون هنرمندى كه آرزوش رو ميكردى
و اون انسان مستقل كه هميشه لافش رو ميزدى
بايد مسير رو عوض كرد
بايد راه ديگرى رفت
حتا در اين سالهاى كوتاه باقيمانده
سخته ناگهان چشم باز كنى و ببينى اونى نيستى كه قرار بود باشى
اون نويسنده اى كه توى ذهنت ساخته بودى
اون هنرمندى كه آرزوش رو ميكردى
و اون انسان مستقل كه هميشه لافش رو ميزدى
بايد مسير رو عوض كرد
بايد راه ديگرى رفت
حتا در اين سالهاى كوتاه باقيمانده
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۰, سهشنبه
ناامیدی ناامیدم کرد
بذار یه اعترافی کنم آخرش هم کتاب ناامیدی رو نتونستم به صفحه ی بیست برسونم :))
یا اشکال از منه یا از ناباکوف و یا از کیهان و یا کلن از دشمنی من و خجسته خانم :))
یا اشکال از منه یا از ناباکوف و یا از کیهان و یا کلن از دشمنی من و خجسته خانم :))
۱۳۹۲ فروردین ۳۰, جمعه
من و خجسته کیهان
الان کتاب نا امیدی دستمه ، اثر ناباکوف بنده خدا اما ترجمه ی خانم خجسته کیهان :(
وقتی کتابی به آدم هدیه می دن نمی تونی بگی آقا تو رو خدا شما که داری به من هدیه میدی از ترجمه های این بده یا اون نده ( داره هدیه میده پیشگویی که نکرده من از چی بدم میاد یا خوشم میاد) ( تازه دندون اسب پیشکشی رو هم نمی شمرن) دو پرانتز می تونست با هم تلفیق بشه اما اینجور صلاح دونستم ( اینم می تونست بره توی پرانتز)
خب جریان خصومت من با این خانم کیهان بر میگرده به ترجمه ی سه گانه ی پل استر بیچاره، البته وقتی من خریدم هر کدومش جدا بود بعدن توی یه کتاب چاپ شد به نام سه گانه ( زمان ما امکانات نبود) ، اما کلن یه عادت خوب یا بدی ( تصمیم گیری با شما) که من دارم اینه که همیشه مقدمه ی کتاب رو می خونم . چون از نظر من گاهی در مقدمه ی کتاب در مورد نویسنده و یا سبک آثارش یا اطلاعات جزئی در مورد کتاب داده میشه که ارزشمنده و باید خونده بشن ( مثل مقدمه ی اتحادیه ی ابلهان) امـــــــــــــــا ... اما چشمتون روز بد نبینه زمانی که من کتاب ارواح رو دستم گرفتم تعریف های زیادی ازش شنیده بودم ، مقدمه ی مترجم یا به قول ایشون پیش گفتار رو که شروع کردم برام جذاب بود اما در مقدمه ( فکر می کردم) مختصری از داستان رو نوشته بود اما وقتی به اواسط داستان رسیدم فهمیدم مترجم فرهیخته کل داستان رو در مقدمه گفته بوده که یه وقت نکنه خواننده ی محترم وقتش رو هدر بده و کل کتاب رو بخونه :((( دیگه نه کتاب برام جذابیتی داشت و نه پل استر
و اینگونه بود که خصومت من با خجسته خانم شروع شد :((
وقتی کتابی به آدم هدیه می دن نمی تونی بگی آقا تو رو خدا شما که داری به من هدیه میدی از ترجمه های این بده یا اون نده ( داره هدیه میده پیشگویی که نکرده من از چی بدم میاد یا خوشم میاد) ( تازه دندون اسب پیشکشی رو هم نمی شمرن) دو پرانتز می تونست با هم تلفیق بشه اما اینجور صلاح دونستم ( اینم می تونست بره توی پرانتز)
خب جریان خصومت من با این خانم کیهان بر میگرده به ترجمه ی سه گانه ی پل استر بیچاره، البته وقتی من خریدم هر کدومش جدا بود بعدن توی یه کتاب چاپ شد به نام سه گانه ( زمان ما امکانات نبود) ، اما کلن یه عادت خوب یا بدی ( تصمیم گیری با شما) که من دارم اینه که همیشه مقدمه ی کتاب رو می خونم . چون از نظر من گاهی در مقدمه ی کتاب در مورد نویسنده و یا سبک آثارش یا اطلاعات جزئی در مورد کتاب داده میشه که ارزشمنده و باید خونده بشن ( مثل مقدمه ی اتحادیه ی ابلهان) امـــــــــــــــا ... اما چشمتون روز بد نبینه زمانی که من کتاب ارواح رو دستم گرفتم تعریف های زیادی ازش شنیده بودم ، مقدمه ی مترجم یا به قول ایشون پیش گفتار رو که شروع کردم برام جذاب بود اما در مقدمه ( فکر می کردم) مختصری از داستان رو نوشته بود اما وقتی به اواسط داستان رسیدم فهمیدم مترجم فرهیخته کل داستان رو در مقدمه گفته بوده که یه وقت نکنه خواننده ی محترم وقتش رو هدر بده و کل کتاب رو بخونه :((( دیگه نه کتاب برام جذابیتی داشت و نه پل استر
و اینگونه بود که خصومت من با خجسته خانم شروع شد :((
اشتراک در:
پستها (Atom)
یک گوشه دنیا
کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...
-
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﻘﺮ ﺗﻦ ﺩﻫﺪ ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺳﺘﻢ ﮐﻨﺪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺍﻧﺪ... ﻣﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ، ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ... ﺩﯾﻨﯽ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺤﻤﯿ...
-
گاهی پیش میاد که آدم از کتاب خوندن خسته میشه، حتا پیش میاد که کارت زیاده و نمیتونی کتاب بخونی. در چنین مواقعی شنیدن کتاب هم خالی از لطف نیس...
-
ما دست هایمان را در باد کاشتیم شاید روزی دوباره بازگردند لیوان قهوه را در دستانم میچرخانم و گرمایش را با دستانم مزمزه می کنم. شکر ر...