۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

من و هانا آرنت


بهتون توصیه می کنم کتاب توتالیتاریسم اثر هانا آرنت رو نخونید :
وقتی توی یه خانواده ی سیاسی به دنیا بیای چه بخوای چه نخوای از سنین کم، حرفهایی رو می شنوی، مسائلی رو می بینی، اتفاقاتی رو لمس می کنی که شاید هم دوره ای های خودت هم تجربه نکرده باشن. گاهی یه کتاب با هر صفحه اش برای شما خاطرات و سختی هایی رو زنده می کنه که تا چند روز اعصابتون به هم می ریزه. و کتاب توتالیتاریسم برای من حکم چنین بازگشتی رو داره. بازگشتی که سخته و لحظه لحظه اش برای من دردناک و تعجب آوره که کسی، چندین سال پیش در آن سوی دنیا چنین حرفهایی رو می زنه که من با پوست و استخوان لمسش می کنم و احساس می کنم در کنارم نشسته و با من صحبت می کنه، انگار مخاطبش منم، منِ ایرانی که در این نظام، این حکومت و این برهه از زمان زندگی می کنه. تمام خاطراتم رو واکاوی می کنه و علت شرایط حالا رو برام توضیح میده.
ممنونم هانا آرنت :*

۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

مبدا تاریخ



وقتی به مبدا تاریخت میرسی احساس می کنی باز در ساعت یازده شب دوباره متولد می شوم شاید این بار بهتر، زیباتر، و فعال تر و موفق تر انسان به امید زنده است. شاید این بار سرنوشت مرا به جاهای بهتر شغلهای مناسب تر ، آدمهای بهتری آشنا کند باید بچه را گول زد تا بتواند دوباره شروع کند . اما از سوی دیگر عقل استنطاقت می کند که این چند سال چه کردی؟ چه شد؟ هدفهایت، برنامه هایت، آمال و آرزوهایت چه بود؟ و تا چه حد به آن ها رسیدی؟ که بودی و چه شدی؟ واین گونه مثل زمان عید دو احساس متضاد به سراغت می آید احساس سرخوشی و احساس نا امیدی، احساس یک شروع تازه و احساس شکست و تلخکامی. روحی که به نوستالژی ها پناه برده و قلبی که امید به آینده دارد . احساسات متناقض و متضادی که قلب و روح و عقل را در چنبره ی افکاری متفاوت اسیر می کند .
وقتی به تولدت می رسی یادت باشد بهتر است به دلخوشی ها فکر کنی و از شکست ها تنها عبرت بگیری چرا که اگر ذهنت را با شکست ها پر کنی جز یاس و ناامیدی چیزی نخواهد داشت . امید هرچند به نظر واهی و بی پایه ، هرچند دست نیافتنی اما همیشه سازنده است همیشه کارساز است پس روز تولدت را روز شروع امیدی دوباره قلمداد کن تا توان ایستادنی دوباره داشته باشی 

۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

عشق

سخته کنار اومدن با مرگ عزیزی که همیشه کنارت بوده و با شادی و خنده هاش روح زندگی رو توی خونه پخش می کرده اما بعد از فوت پدر یک درس بزرگ گرفتم که باید برخاست وگرنه تا سالها افسردگی گریبانت رو رها نمی کنه. اگر عزیزت شاد بوده پس تو رو شاد می خواد. نه نگران و ماتم زده.
دوستش داشته باش اما غم به دل راه نده
دوستت دارم مهدی دایی 

۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

مهدی دایی فقط تو بیا

می خوابم و تو بیا و مرا بیدار کن که تمام این ها یک کابوس وحشتناک بود
می خوابم و تو بیا و بگو به سفر رفته بودی و حال برگشته ای
می خوابم و تو بیا و مثل همیشه صدایم کن تا بیدار شوم و بفهمم که تو هستی مثل همیشه
بیا و صندلی کنارت را خالی کن و بگو بیا بمب انرژی 
بیا و از من بپرس تازه چه خبر و آنوقت با عشق به مسائل سیاسی گوش کن و تحلیل کن
بیا و از عراق ، یمن، سودان برایم حرف بزن
از شبی که در سودان باران می بارید
از قبیله هایی که با آغوش باز در یمن تو را مهمان کرده بودند
و از ........
بگذار فکر کنم که تو نمرده ای 
بگذار فکر کنم دوباره به ماموریت رفته ای 
بگذار خیال بافی کنم اما...
می دانم آرام خوابیده ای 
بی هیچ دردی 


۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

تردید کن شک ابتدای هوشیاری است

باور داشتن به یک مسئله ، لزومن به معنای وجود آن نیست
گاهی تو در تصوراتت دروغی را می سازی و برآن پافشاری می کنی و حتا خودت آن را باور می کنی بی آن که وجود داشته باشد . بی آنکه واقعیت داشته باشد. من باور می کنم که انسان روشنفکری هستم اما واقعیت چیز دیگری است . من ایمان دارم مردم ایران بهترین مردم جهان هستند اما ...
باور، باور پذیری، و به عبارت مقدس تر ایمان از جمله ملزومات یک جامعه ی سنتی است که بر وجود آن پای می فشرد و زندگی را بدون آن عبث و بیهوده می پندارد اما آنچه مهم است کلمه ی ایمان یا باور نیست بلکه مهم آن شخص، شیء یا تقدسی است که به آن اشاره دارد یا بر آن پای می فشرد. ایمان یا باور بر هرچیز آن را ثابت نمی کند و باید این را درک کرد. این که من به یک فرد ایمان داشته باشم و بگویم شخص پاک و منزهی است به معنای پاک بودن و منزه بودن او نیست پس ایمان یا باور هم نیازمند یک آگاهی و درک منطقی است که متاسفانه همواره از چشم عرفای شرقی دور مانده یا سعی بر آن بوده که دور نگه داشته شود.
این امر نه تنها در زندگی شرعی و دینی ما وجود دارد حتا در زندگی غیردینی و معمول ما نیز جا خوش کرده است. حتا منظور من زندگی سیاسی هم نیست همین زندگی شخصی خودمان. من به پدرم، مادرم ، خانواده ام ایمان دارم و فکر می کنم هیچ کار بدی از آنها سر نخواهد زد، اما این چقدر با واقعیت منطبق است؟ تا چه اندازه می توانم رفتارها و روش های خانواده ام را با مستمسکی مانند محبت و دلسوزی و مهربانی توجیه کنم؟ تا چه اندازه رفتارهای اجتماعی یا عقاید آن ها را می توانم درست و صحیح و مناسب بدانم؟
باور و ایمان من به اطرافیانم به معنای درست بودن آنها نیست . گاهی این ایمان و باور نیاز به تردید دارد . گاهی ایمان من به مقدساتی که سنت و جامعه برای من مقدس ساخته اند نیاز به تجدید نظر دارد گاهی بد نیست که شک کنم در سخنان دیگران شک کنم در محبت دیگران شک کنم در تقدسی که شاید به غلط و اشتباه یا بنابر مصالح و منافع شخصی مقدس شده اند.
تردید کن تردید خوب است 

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...