۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

برایم از این روزها سخن بگو

 برای کسری نوری

سرم را روی پایت بگذار
اشکهایم را پاک کن
و بگو
از آنان که بهار امسال را ندیدند
از آنان که کودکانشان را لمس نکردند و رفتند
از آنان که میله ها و زنجیرها بر شرافتشان رشک می برند
اشکهایم را پاک کن
و برایم
از تلخی این سالها بگو
از نامردمی ها
از شلاق ها و باتومها
از شکنجه ها
از بهاره و نسرین
از محمد و حسین
از
برایم از کسری بگو
 

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

روزی که من بودم


کلمه کلمه
سطر به سطر
کتاب به کتاب
تن می زنم از خودم
رج می زنم خودم را
مچاله می شوم تا نبینم
قلبی خسته
دلی شکسته
و روحی در هم شکسته را

من

شمعم
برگور دردهای خویش
آرام آرام می بارم
لحظه لحظه های دلم را
 

جای خالی


چشمامو می بندم و پدر میاد
باز با همون لبخند همیشگی
دلم خیلی گرفته
اشک رو توی چشمام می بینه و میگه:
مگه من مردم که تو گریه کنی؟
مگه من مردم که تو تنها بمونی؟
تا من هستم از هیچی نترس
و بعد محکم میگه: از هیچی ، خوب؟
و من توی گریه می خندم و میگم : خوب

اما

حالا اون رفته و من از همه چی می ترسم
حالا اون رفته و من از زندگی می ترسم

جات خیلی خالیه پدر

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

جواب


جدا شدن همیشه سخته اما
یه وقتی هست میای به من میگی فلانی من دوره ی خوبی داشتیم اما من می خوام برم
یا میای میگی فلانی گور بابات تو خیلی نفهم بودی و من از توی نفهم می خوام جدا بشم
اما
یه وقتی هم هست بدون هیچ حرفی میری
من احمق هم هی از خودم می پرسم آخه چی شد رفت؟ ینی من کاری کردم؟
هی منتظر می شم هی خودم رو محاکمه می کنم و تا سالها توی خماریش می مونم
یا توی مدتی که من با تو دوستم منو توی آب نمک می ذاری و من فکر می کنم که با تو دوستم اما نیستم آخرش که می فهمم همچین بلایی سرم آوردی می دونی چقدر می سوزم؟ تا آخر عمر هم با هرکی دوست می شم فکر می کنم نکنه اینم مثل اون منو توی آب نمک خوابونده
این خیلی بده

یادمون باشه


وقتی می خوای یه دوستی رو به هم بزنی
خوب به هم بزن
اما لگدکوبش نکن
بزار برو
اما داغونش نکن
با احساسش
فکرش
اعتمادش
و غرورش بازی نکن
چون بعد از رفتن تو فقط غمگین نمیشه
تا سالها باید با یه ترس لعنتی زندگی کنه و نتونه دیگه به هیچ کس اعتماد کنه
حتا برای یه دوستی ساده

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...