۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

نگاه تو و زن

فیس بوک: زیر تمام نوشته های روز زن لایک می زنی و مطالب روشنگرانه در مورد آزادی زنان
گودر: عکس زنان زندانی رو می زنی و کلی دررثای زن مطلب می زنی
بلاگ:یک مطلب توپ ادبی و فلسفی در مورد زن میذاری
اما:
با دوستت دعوات میشه و مادر و خواهر و عمه اش رو به فیض عظما می رسونی
تا دختر خوشگلی رو می بینی که زیبا پوشیده باشه و طبق معیارهای تو بیرون نیومده باشه میگی بدکاره است
تا بین دوستات میشینی از روابط خصوصی با دخترایی که میشناسید حرف میزنی
و در ذهنت همه ی زنها بدکاره اند غیر از مادرت

روز زن مبارک



همیشه اولین ها در ذهن جاودانه میمانند. اولین عشق، اولین بوسه، اولین آغوش، اولین تماس اما این تنها در مورد زیباییها صدق نمی کند در مورد بدیها هم هست : اولین خیانت، اولین شکست ، اولین سفوط و من اولین باتوم را روز 22 خرداد 1385 خوردم. ما عضوکمپین یک میلیون امضا بودیم و میدان هفت تیر میعادگاهمان . وقتی به آن سال فکر می کنم خاطرات بدی به ذهنم می رسد مردان تماشاچی، زنان بسیجی، دخترانی که روی آسفالت کشیده می شدند و ما که باتوم بر پا و کمرمان فرود می آمد و دوستان زندانی و...
مردی از کنار دستیش پرسید: اینا چی می خوان؟
کنار دستیش به پلاکارد دوستم اشاره کرد و گفت:برابری زن و مرد. یعنی چند تا شوهر می خوان
متاسفانه هنوز جامعه ی مردسالار نمی خواهد بپذیرد که یک زن ، ورای جنسیتش، یک انسان است با تمام حقوق انسانی خود. یک زن به تبع انسان بودنش از همان حقوقی برخوردار است که یک مرد از آنها بهره می برد. جنبش زنان در چنین جامعه ای تنها درصدد اثبات حد اقل هاست و بیش از همه شناخت حق قانونی انسان در جامعه ای که رای انسان پشیزی ارزش ندارد.
از کنار آن روز برخی به مسخره ، بعضی به سادگی گذشتند اما.... آغاز جنبش زنان همواره آغاز بیداری جامعه است

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

چیزی نیست


گاهی نرم و آروم یه غصه ی کوچولو میاد میشینه روی دلت
دست میکشه به گلوت و بغض راه نفست رو میبنده
چشمات آروم آروم گرم میشن و هوای بارونی گونه هات رو تر می کنن
گاهی یه غصه راه رو بر همه چیز می بنده و عضلاتت رو منقبض می کنه
اونوقت یه شونه ی گرم میخوای که سرت رو بذاری و آروم آروم هق هق شکسته در گلوت رو با بارش اشک بریزی بیرون
چیزی نگو فقط شونه ی محکمی برای دلم باش
دست نوازشگری بر پشتم
و بوسه ای بر گونه ام

۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

انتخابات

 
از هم اکنون حضور گسترده ی ملت در انتخابات را تبریک می گویم رای های شما به خوبی شمرده شده و برای اعلام آماده است . ما از رای های شما تا روز انتخابات حفاظت خواهیم کرد. بسیج تهران بزرگ

زمان ما



مدرسه که می رفتیم همش در حال شعار دادن بودیم اما نمی دونم چرا من همیشه این دو تا شعار رو با هم قاطی می کردم:
خمینی خمینی خدا نگهدار تو .... بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو
آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو ..... خون جوانان ما می چکد از چنگ تو
خوب وقتی قاطی می شد خیلی ناجور بود :((

خطر

وقتی حرف می زنم میگی چیزی نگو برات خطرناکه
وقتی جایی میرم میگی نرو برات خطرناکه
وقتی لبخند میزنم میگی نخند برات خطرناکه
وقتی میخوام مستقل بشم میگی بمون برات خطرناکه
وقتی دوستی پیدا می کنم میگی برات خطرناکه
وقتی از حقم دفاع می کنم میگی نکن برات خطرناکه

عزیزم زندگی یعنی خطر و تو منو از زندگی محروم کردی

۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه

گذر زمان

تازگی ها تمام فکر و ذکرم را گذاشته ام روی زبان ، باید به یه جایی برسانم اش . راستش تمام این پیگیری تنها برای این است که خودم را مجاب کنم از خانه بیرون بروم و کمتر به کمردرد لعنتی فکر کنم. این روزها تازه می فهمم که چقدر آدمها، شهر و روش زندگی فرق کرده. دوسال برای مردم گذشته اما برای من....
شاید به همین زودی خاطراتم را بنویسم . دوست دارم خاطرات دو سال پیش را بنویسم شاید این گونه بهتر باشد

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...