۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

خشونت


بیمارستان دانشکده دامپزشکی:

امروز دو خانم سگی رو آورده بودند که در پارکینگ فرودگاه امام خمینی رها شده بود
گوشها و دم سگ بریده شده بود و آنقدر زده بودند که دیگر قادر به حرکت نبود 
پاهای عقب آنقدر به دفعات شکسته بود که سگ تنها سینه خیز حرکت می کرد 
جامعه ای که خشونت آنقدر در آن نهادینه شود و قبح آن بریزد نه حیوان از آن جان سالم به در می برد نه انسان
اگر در جوامعی می بینیم که دولت از نظر روانشناسی هزینه می کند و میلیونها دلار خرج شادی و نشاط جامعه می نماید برای آن است که از خشونت در آن کشور بکاهد و امنیت را به آن هدیه کند. اگر در برخی کشورها مقداری از درآمد مالیاتی را صرف آموزش رقص و موسیقی به کودکان و بیماران می کند تنها برای بالا بردن سلامت روحی و روانی و کاهش مشکلات و معضلات اجتماعی است. اما به سادگی می بینیم در جامعه ای که هشت سال جنگ علنی و ظاهری داشته و چندین سال به طور رسمی و غیر رسمی در جنگ با دشمنان فرضی و خودساخته بوده است دولت نه تنها حاضر به پرداخت چنین هزینه های پیشگیرانه ای نیست بلکه حتا حاضر نیست مقداری از بودجه ی درمانی بیماریهای روحی و روانی را برعهده گرفته و میزان کمی از خرج بیماران اعصاب و روان را در این جامعه بکاهد.
کشوری که شور و نشاط را از مردم دریغ می کند و حاضر به خرج پولی در این زمینه نیست مجبور به پرداخت هزینه ی میلیاردها دلار برای امنیت و دستگیری سارقان و مجرمان و خرید جرثقیل برای اعدام تبهکاران و درمان اعتیاد است

سفر

خیلی خسته ام
دو ساله دلم لک زده برای یه مسافرت
اما هر دفعه وقتی جدی بهش فکر می کنم می بینم
برفرض که مسافرت برم
برفرض که بهترین شهر
بهترین کشور
زیباترین هتل
رویایی ترین نقطه ای که مد نظرمه بخوام برم
وقتی نمی تونم راه برم چه فایده ای داره؟
اما امشب دارم فکر می کنم
فقط یه هفته باید دل بکنم و برم
حتا گوشه ی یه مسافرخونه برم
اما باید برم
جایی که کسی نباشه
جایی که کسی کاری به کارم نداشته باشه
دلم می خواد تنها باشم

سلاخ خانه


بغضی در گلو
دردی در حنجره
می دانی که لب از لب باز کنم
دریای متلاطم چشمانم
موج موج ساحل گونه هایم را خواهد شست
بگذار دیگران
با دشنه های آخته
شرحه شرحه ات کنند
بگذار دیگران
روحت را
جسمت را
افکارت را مثله کنند
من و تو می دانیم که دردِ من
دردِ بی نامی نیست
دردِ من دردِ مردمانی است که
روح و جسم یکدیگر را شمع آجین می کنند و آن را با صداقت و رک گویی توجیه می کنند
دردِ من دردِ سلاخ خانه ایست که گوسفندانش خود تیغ سلاخی در دست میگیرند و یکدیگر را می کشند
و قصاب بی هیچ نگرانی
با لبخند
با شعف به این مرثیه می خندد
بگذار دیگران برما بخندند
من هرگز عافیت طلب نبوده ام
ما را به میهمانی تمسخر و دروغ دعوت کرده اند
بیا برویم دل من
بیا که ما در این میهمانی وصله ی ناجوریم
بیا برویم

۱۳۹۰ دی ۲۹, پنجشنبه

گلدن گلوب و ایران


در هر کشوری مسائل و زمینه های مختلفی برای بروز و ظهور استعدادها و رشد و شکوفایی در عرصه های بین المللی و جهانی وجود دارد. بسیار واضح است که این رشد و شکوفایی ممکن است در زمینه ای بیش از زمینه های دیگر باشد و یا گاهی یکی از این عرصه ها دچار رکود گردد و یا دولتمردان رشد در عرصه های دیگر را به آن زمینه ی خاص ترجیح دهند و یا بدخواهان آسیبی به آن وارد نمایند . در هر صورت برای شهروندان و ملتی که در آن کشور زندگی می کنند شکوفایی در هریک از زمینه ها مایه ی مباهات و شکست  در کوچکترین مسئله از مسائل کشورشان مایه ی ناراحتی است. به خصوص در کشوری همچون کشور ما که متاسفانه به دلایل مختلف مورد هجوم تیرهای نادانی و دشمنی های به جا و بی جای داخلی و خارجی قرار داریم .
در همین مدت کوتاه یکی دو هفته ما شاهد دو واقعه در دو زمینه ی کاملن جدای از هم در کشور بودیم. ترور آقای احمدی روشن و نیز موفقیت بزرگ اصغر فرهادی. اولی ملت بزرگوار ما را ناراحت و مکدر نمود چراکه این چندمین تروری است که با شرایطی کاملن یکسان صورت میگیرد. کسی نیست که برای شهادت این عزیز ناراحت نباشد و تاسف خود را ابراز نکند اما..... آنچه بیش از خود ترور برای همه ناراحت کننده است بی کفایتی و بی لیاقتی مسئولین امنیتی و اطلاعاتی کشور و برخورد غیرمسئولانه ی آنان در قبال این ترورهاست که البته باید در مقالی جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.
اما در مورد موفقیت اصغر فرهادی همه ی ما بسیار شاد شدیم. برای اولین بار سینمای ایران در گلدن گلوب خوش درخشید و فیلمی زیبا با کارگردانی اصغر فرهادی جایزه ای بزرگ را به ایران هدیه کرد اما آنچه بسیار عجیب به نظر می رسد برخورد طیف اصولگرا و ارزشی با این مساله است. چرا باید این جناح دو واقعه ی بسیار متفاوت یکی در عرصه ی فرهنگی و دیگری در حوزه ی سیاسی و هسته ای و امنیتی را با هم چنان خلط کند که همه را شگفت زده کند. ناراحتی برای شهادت آن عزیز هیچ ربطی به خوشحالی برای این پیروزی ندارد .
چرا طیف مورد نظر چنین از این جایزه برآشوبد و به طور گسترده ای به حاشیه سازی  بپردازد و حاشیه را از متن پررنگ تر نشان دهد و متن را از صحنه حذف نماید؟ این که در کنارِ اصغر فرهادی ، جودی فاستر بنشیند یا ننشیند چه ربطی به ماجرا دارد؟ این که جودی فاستر بر اساس فرهنگ آمریکایی عکس العمل هایی به دوستانش نشان دهد چه ربطی به فرهادی داشته؟ این که مدونا جایزه را به فرهادی بدهد آیا در حوزه ی اختیارات فرهادی بوده؟
عکس العمل های ایشان را می توان در اینجا مشاهده کرد اما من تنها یک دلیل را در این عکس العملها دخیل می دانم و آن این که از نظر آقایان کسی مثل اصغر فرهادی که سخنانی در دفاع از پناهی و مخملباف و دیگران ایراد نمود و مورد شماطت بسیاری قرار گرفت. سخنانی که از سوی تمامی سینماگران و فرهنگ دوستان مورد استقبال واقع شد . شاید اگر فرهادی این جسارت و مردانگی را نداشت آقایان کمتر عصبانی می شدند . اگر فرهادی هم عافیت طلب بود و لب فرو می بست شاید این گونه مورد بغض و کینه ی دون مایه هایی مثل سلحشور و سایتهایی مثل فارس قرار نمی گرفت.
اما ای کاش یاد می گرفتیم که برای چنین جایزه ی مهمی در کنار هم شاد باشیم و به افرادی مثل اصغر فرهادی افتخار کنیم . آیا جایزه ی گلدن گلوب از جایزه ی جام ملت های آسیا در فوتبال کمتر است ؟؟؟؟ 


من و این همه خوشبختی محاله :)))

زیرت گرم باشه و یه کیسه آبگرم هم روی پات یه وی پی ان خوب هم زیردستت توی فیس بوک و توییتر و پلاس هم که جولون بدی و یه کاپوچینو خامه ای هم جلوت واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بیسکویت شکلاتی باراکا هم کنارش میوه هم دم دستت
من خواب نیستم؟؟؟؟

عسل با بی دقتی کلینیک کامرانیه از بین رفتت



شنبه عسل حالش بد شد و چون روز تعطیل بود به کلینیک کامرانیه بردیم. دکتر برهانی کیا ویزیتش کرد و علی رغم عکسبرداری نفهمید چه اتفاقی برای عسل افتاده سرمی بهش وصل کرد و رفت پی کارش تا ساعت 11 بالای سرش بودیم اما متاسفانه سرم بیش از اندازه وارد بدن عسل شد و آب ریه های اون رو گرفت. حدود نیم ساعت اکسیژن درمانی شد و با این که دکتر می دونست عسل در حال کماست اما بازهم آمپول ب12 بهش زد و کلی دارو هم براش آورد .

با تمام تذکراتی که من و خواهرم به دکتر دادیم و با این که من اصرار داشتم اکسیژن درمانی ادامه داشته باشه اما عسل رو مرخص کردند وهزینه ی مداوا را از ما گرفتند. وقتی به خونه رسیدیم عسل مرده بود

عسل یه گربه ی خیابونی بود اما من تمام مراقبتها رو ازش کرده بودم شناسنامه داشت و حتا همین یکی دو هفته پیش آخرین واکسیناسیونش انجام شد من حتا مشکلی با هزینه ی هشتاد و خرده ای درمان اون ندارم اما رفتار زشت و زننده ی آقای برهانی کیا و رد مسئولیتی که برعهده ی ایشان بود برای من تاسف آوره. برخورد بسیار زننده ی ایشون هنگامی که خواهرم عسل رو به کلینیک برگردوند هیچ توجیهی نداره.

برای کلینیک کامرانیه متاسفم این چندمین گربه ی خیابونی هست که من به اونجا می برم و با بی کفایتی های برخی پزشکان اونجا روبرو میشم
دست محسن درد نکنه با این وی پی ان که داد تونستم بعد از مدتها بیام اینجا و مطلبی بنویسم .

وای هول شدم بعدن می نویسم :)))

یک گوشه دنیا

 کشوری یک گوشه از دنیاست که فراموش شده یک گوشه از دنیاست که حتا خدا هم اونو فراموش کرده یک گوشه از دنیاست که مردمش وجود ندارن هیچ دعایی به آ...